اول جا دراه از همه کسایی که میان سر می زنن و منو شرمنده خودشون میکنن تشکر کنم. بعدش باید بگم کهاین پست رو واسه این گذاشتم که هم وبلاگ از یک نواختی در بیاد و هم اینکه شما رغبت بیشتری برای قسمت های بعدی داشته باشید و از این سه گانه با شکوه خسته نشید!![]()
خوب این پست رو می خواستم زودتر از این حرفا بزارم ولی سریال اغماء برنامه منو بهم ریخت! به هر حال در این پست به سریال های ماه مبارک رمضان که ازشبکه های ۲،۱و۳ پخش شد و مخصوصاً طرز پایان یافتن آنها بحث میکنیم! پس به ترتیب:
اغماء
این سریال با اینکه دارای یک متن قوی، فیلمبرداری خوب و مدرنیزه و هنرمندانی بزرگ بود اما در مقابل آن شکست خورد! چرا؟ این چرا چند دلیل دارد:
۱- کلیشه ای بودن داستان جن و پری و شیطان در ماه مبارک رمضان. با اینکه اینبار شکل تازه ای از این داستان رو دیدیم، اما مردم پس از دیدن سریال هایی مثل: او یک فرشته بود، کمکم کن، صاحب دلان و... دیگر به دنبال کلیشه ای از این قبیل نبودند! آنها به دنبال عوام الناس بودند نه خواص الناس و نظر کرده ها!
۲- از طرف دیگر می شود ساعت پخش این سریال را نیز از غلل ظربه خوردن آن دانست. چرا که اغماء درست در ساعتی پخش می شد که عده ای هنوز سرکار بودند،عده ای سر کلاس و عده ای دیگر در خیابان. به همین شکل ساعت پخش مجدد این مجموعه نیز درست زمانی بود که نه اداره جات تعطیل شده بودن و نه مدارس!
۳- یکی دیگر ازاین عوامل را می توان عامل وقت و تایم بندی دانست. سریال اغماء به دلیل آماده نبودن تا دقیقه ۹۵ نیز در حال ضبط بود و این باعث شد تا این سریال هم در نظرسنجی های آخر ماه مبارک رتبه خوبی نیاورد و هم اینکه بر قسمت آخر تأثیر خود را بگذارد و سیروس مقدم کار کشته را مجبور به دادن سوتی هایی واقعاً غیر حرفه ای کند.
خوب حالا میرسیم به خود سریال! این مجموعه در کل روند کندی رو پیش گرفته بود و این روند کند تا آخر ادامه داشت و دلیل آن دقیقاً آماده نبودن سرال بود. اما در قسمت آخر دیدیم که چطور یکباره تمام داستان در یک ساعت و اندی جمع شد! حالا میخوام چندتا از سوتس های قسمت آخر رو واستون بگم:
۱- ماشین رز: قبل از اینکه رز با پری تصادف کنه حتی تا ثانیه های آخر (طبق تصاویر پخش شده) رز تو اتوبان با سرعت ۱۶۰ تا داشت می رفت و ییهو از یک کوچه بن بست سر در میاره! این درحالیست که چرخ های ماشین سرعتی معادل ۴۰ یا حد اکثر ۶۰ کیلومتر در ساعت رو نشان می دهند.
۲- صحنه تصادف: آقا مگر ملت تا به حال ماشین بزرگ و تصادف ندیده اند؟ اگر یک ماشین(اسم نمیارم که نگین تبلیغ میکنه) با همچین هیبتی با ۱۶۰تا سرعت به یک فیل هم بر خورد کند، باید آن فیل را مستقیماً به نزدیک ترین سطل زباله انتقال داد. اما پری خانوم نمرد تا روی آقا الیاس(شیطان) را کم کند!
از طرف دیگ از جایی که پری روی زمین افتاده بود تا مکانی که ماشین رز با درخت برخورد کرده بود،حداقل ۳تا ۵ متر فاصله بود. یعنی چه: مگه پری خانم دختر دکتر نظر کرده مملکت توپ فوتبال تشریف دارند؟
حتی آقای مقدم در این صحنه حاضر به اثبات ماشین با درخت هم نشد! آن وقت میان و نقد می کنند که فیلم های آمریکایی بد تشریف دارند! (صحنه تصادف باز هم سوتی داشت اما به دلیل ذیغ وقت معذریم)
۳- اتاق عمل: آقای دکتر پژوهان با گام ادر تمام نقاط بیمارستان می گردند، گری زاری میکنند، با شیطان درگیر می شوند و همینطور با دکتر نائینی جا عوض می کنند! انگار نه انگار پیر بابای بیچاره مغزش شکافته شده! حالا باز خوبه جهت سه گیری هم که شده دکتر پژوهان گفت: «گام و دستکش جدید لطفاً»
قسمت آخر اغماء باز هم سوتی دارد اما برای اینکه خودتان خسته نشوید از آنها عبور می کنیم!
میوه ممنوعه، یک پایان ایرانی کلاسیک
خوب همون طور که همه دیدند، سریال میوه ممنوعه علی رغم داستان و فیلمنماه قوی و همچنین ساعت پخش مناسب، مانند دیگر سریال های ایرانی، با یک شروع خوب همراه بود و کم کم رو به هیجان گیری آورد و تا جایی که ممکن بود همه از خودشون چهره منفی به جا گذاشتند و در آخر مانند ۹۵٪ سریال های ایرانی همه چیز به خیر و خوشی به پایان رسید و کلاغه هم به خونش رسید!!!
اما به نظر شما حیف نبود سریالی که اینقدر زیبا بود، با این متن قوی و کارگردانی خوب، این طور ضعیف به پایان برسد؟ آیا در این بین مقصر کیست؟ آیا کارگردان بیچاره ای مقصر است که باید در یک زمان محدود یک سریال کامل را ارائه دهد؟؟؟ خوب مسلم است که کارگردان هم مجبور می شود در آخر حد اقل یک قسمت ۳۰دقیقه ای را زیر سایه یک ترانه ۲ الی ۳ دقیقه ای و به شکل Mp10 پخش کند!
به هر حال شاید در نهایت از این سریال بتوان چند قطعه آهنگ زیبا از احسان خواجه امیری و یک سریال خوب به جز قسمت آخر را دیده و شنیده باشیم! اما این پایان شایسته این سریال نبود!
و اما سوتی های قسمت آخر این مجموعه:
۱- حاج آقا که مثلاً سر به راه شده بود، ییهو تا شنید هستی خانم بهبود یافتند، با قش و ضعف فراوان خودش را به بیمارستان رساند و قدسی خانم هم کاشته شد!
۲- هستی خانم با آن وضع رو به موت معلوم نشد چه جوری یه دفعه از بیمارستان مرخص شد؟؟
۳- حالا این وسط امیر حسین(پسر جلال) با پست پیشتاز به ایران آمد یا به صورت اکسپرس فرستاده شد؟؟
و اما:
یک وجب خاک، یک لودر شکست!
سریال یک وجب خاک هم که دیگه نیاز به نقد ندارد. چرا که از آغاز تا پایان ضعف خالص بود و بس! منظورم از ترانه بی سرو ته و بی قافیه ابتدایی تا شعر بی وزن انتهایی است!
سوتی گیری از این سریال هم که هنر نیست. هنر پیدا کردن یک کار قوی در این سریال است که بعید به نظر می رسد که مرد مردستان برای این کار پیدا شود!
پی نوشت: از نقد سریال «شکرانه» به دلیل این که در سراسر کشور پخش نمی شد، صرف نظر کردم.
خداحافظ همین حالا![]()





