امروزم می خوام بیام اینور آب و یکی از هرمندهایی رو معرفی کنم که که دوبار جایزه ی سیمرغ بلورین رو از جشنواره ی فیلم فجر دریافت کرده!!!
بهرام رادان
بهرام در ۸ اردیبهشت سال ۱۳۵۸ به دنیا اومده و تونسته در رشته ی مدیریت بازرگانی فارغ التحصیل بشه. بهرام در سال ۷۸ به واسطه ی دوستانش به آموزشگاه هیوا فیلم کشیده شد و پس از مدت فقط ۲۰ روز برای بازی در فیلم « شور عشق » از سوی نادر مقدس پذیرفته شد و بدین ترتیب اولین کار خودش رو در سال ۷۸ روی پرده دید. اما این فیلم با یک شکست بزرگ روبرو شد و جایزه ی زرشک زرین را به عنوان بدترین فیلم سال از آن خود کرد. اما رادان توانست با این فیلم سکوی پروازی برای خود بسازد که تا کنون توانسته در چیزی حدود ۲۰ فیلم ایفای نقش داشته باشه و در هرکدام از این ۲۰ فیلم چهره ای متفاوت را از خود به جا بگذارد. به گونه ای که ما هیچ شباهتی بین نقش و چهره ی رادان در دو فیلم از او نمی بینیم.
رادان که در سال ۸۰ برای بازی دز فیلم «آواز قو» برنده ی تندیس بهترین بازیگر نقش اول مرد را در پنجمین جشن خانه سینما شد٬ در بیست و دومین جشنواره ی فیلم فجر برای بازی در «شمعی در باد» توانست سیمرغ بلورن بهترین نقش اول را ازآن خود کند و به همه ثابت کند که او می تواند.

اما رادان قبل از شمعی در باد توانست در «گاو خونی» صدای خود را کامل کند. او که در این فیلم فقط ۱۵ دقیقه بازی کرد٬ ۶۰ دقیقه نیز سخنوری کرد تا بتواند صدای خود را نیز تکمیل کند. اما بهرام رادان به این نیز اکتفا نکرد و بعد از آن تازه تعداد فیلم های خود را افزایش داد.
بهرام رادان که خود «رز زرد» ٬ «ازدواج صورتی» و «سربازهای جمعه» را به افول خود می داند٬ توانست با بازی درخشان خود در فیلم سنتوری٬ یه بار دیگه در کورس گرفتن سیمرغ زرین قرار بگیرد و پس از رقابت با هنرمندان به نامی چون خسرو شکیبایی و مسعود رایگان و هنر مندان جوان مانند پوریا پور سرخ٬ توانست یه بار دیگه برنده ی سیمرغ بلورین بهترین نقش اول مرد را ازآن خود کند.
اما بهرام رادان به دلیل حرکتی که در هنگام گرفتن جایزه انجام داد٬ به سختی مورد انتقاد منتقدان قرار گرفت. بهرام بیچاره که به دلیل نبودن میز و سنگینی تندیسش مجبور به نهادن آن بر روی زمین شده بود٬ در برنامه ی شب شیشه ای که در فصل بهار از شبکه ی تهران پخش می شد٬ متن نامه ای را که به هیئت مسابقات فرستاده بود را خواند که من قسمتی از اونو که حفظ کردم می نویسم:
« وقتی دیدم که استاد شکیبایی که سال ها بر روی صحنه بوده است به هنگام ترک صحنه٬ بوسه بر آن زد و همچنین به دلیل اینکه در کنار میکروفون میزی تعبیه نشده بود٬ دیدم چه جایی بهتر از این صحنه برای این تندیس وجود دارد.»
حالا خودمونیم٬ من خودم یه جورایی از بهرام رادان متنفر بودم٬ اما بعد از دیدن اون برنامه که تو هفته ی آخر خرداد پخش شد٬ فهمیدم خییییییییییییییلی آدم باحالیه و حسابی به دلم نشست.
دم کسایی که تا آخرش خوندن گرم.
خداحافظ همین حالا![]()

